دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست
فتنه بنشست
چو برخاست
قیامت
برخاست!
پ.ن: بامبو است هرکه گمان برد ما در ایام فرجه و امتحانات یک فروند کتاب غزلبات سعدی آویزان گردنمان نموده ایم!
... کامنتدونی() اتصالات جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ - رها
خب. خب. بنده همون حسی که یه روزی به امیرمسعود غزنوی داشتم رو الان به شوهر خواهرش، - عنصرالمعالی- پیدا کردم. منتها نظر به اینکه اهل ویرون کردن آشیانه ی کسی نیستم، پاپیش نگذاشتم!
پ.ن:
قابوسنامه ی تصحیح دکتر یوسفی رو بخونید حتمن. نه اینکه آدم حرفاشو تایید کنه. نه اینکه حتی بهش عمل کنه. فقط واسه اینکه حظ کنه که یه آدم تا چه حد میتونه عقلانی باشه. تا چه حد میتونه رشنال باشه و در کف همون عقل و منطق بمونه. واسه تو کف موندن. همین!
... کامنتدونی() اتصالات چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ - رها
از حقیقت های تلخی که باید باهاش یه جوری کنار اومد اینه که تمامی موجودات ذکور نفری یکی یک بلوز مردانه ی آبی روشن دارند.
( که پاره پوره گردند تمامی شان به حول و قوه ی الهی!)
پ.ن:
اگر هم ندارند بیایند ما بعنوان جایزه یکی بهشان بدهیم.
... کامنتدونی() اتصالات یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ - رها
یه برادری هست اصغری نام، میاد وضع هوای روز آینده رو به سمع و نظرمون میرسونه... احیانن کسی ایمیلی، شماره تلفنی، موبایلی، آدرس محل کاری، چیزی ازش نداره؟!!! واسه مریض میخوام!!!
... کامنتدونی() اتصالات پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠ - رها
مرا پرسی که چونی؟ ، بین که چونم
خرابم
بی خودم
مست جنونم!
مولوی
----------------
تو هم اگر نمی دانستی که تا پنجاه روز دیگر کدام قبرستان هستی، زندگی ات را در چه مسیری انداخته ای، دلت را بی خیال شده ای یا منطقت را، شورَت را به شعورت ترجیح داده ای یا برعکس، و آنقدر بیچاره ای که الان هیچ چیز برای تصمیم نهایی مشخص نیست و تو باید در یک هفته در وسط امتحان ها... تو هم خراب بودی، تو هم بیخود بودی و مست جنون. میدانی؟ لعنت به تمام گزینه ها!
... کامنتدونی() اتصالات شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ - رها
خب. خب. همه ی شانزده آذر ها هم مثل شانزده آذر هشتاد و هشت نمیشود. و آخ که نمیشود. و حتی مثل هشتاد و نه هم نمیشود. که حداقل اول یار دبستانی را بخوانیم. که حداقل جمع شویم جلوی فنی. بعضی شانزده آذر ها هم مثل شانزده آذر نود می شوند. که جلوی فنی خلوت است. که باز مامان بزرگا رو میارن و ذکوری که ماتحتشان کانه طبل هیئت عزاداری می ماند و این اصلن نشانه ی مفت خوری شان نیست. نچرالیست نگاه کنیم و ماتحت طبل گونه ی شان را نتیجه ی وراثت و محیط بدانیم. محیط بیشتر. نه؟
خب. خب. شانزده آذر نود هم می آید و کسی نمی آید جلو فنی. منتها، منتها، منتها عارضم به حضورتان که مامان بزرگا و ذکور عظیم الجثه آمدند. علم و کتلشان را هم آوردند. و هم کجایید ای شهیدان خدایی را خواندند و هم مقادیری حسین حسین کردند و دست آخر هم نوبت به "مرگ بر" هایشان رسید و تو مدیونی اگر فکر کنی من جلد پنج شاهنامه را بغل کرده بودم و تکیه داده بودم به دیوار کلاس دویست و یازده و داشتم فکر می کردم به مرگ بر دیکتاتور گفتن هایمان. آخ که خدا بیامرزدمان. آخ که فاتحه مع صلوات. آخ که همون هم لازم نیست. فقط خاک بریزند رویمان. یک کوه خاک بریزند رویمان.
خب. بله. شانزده آذر نود هم تمام میشود. پشت بلندگو اعلام می کنند که عزیزان برای صرف ناهار بفرمایند مسجد بر سر سفره ی حسینی بنشینند.
و تو مدیونی اگر فکر کنی ذهن من پر میکشد به شانزده آذر هشتاد و هشت و خدمه ی آشپزخانه ای که رویشان را پوشانده اند.
... کامنتدونی() اتصالات جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - رها