سال صفری
امتحانات ته می کشند!

یوهاها ... آخ جون ! هی جیگلی..جیگلی...جیگلی...جیگلی...یه نیگا به ما کن !."آیا این همان جیگلی است ؟!"...خب دمبمان خنک می شود...بندری شانه می لرزانیم,بابا کرم وار کمری می جنبانیم ...سرتا سر خانه را بالانس می زنیم که این امتحانات منحوس کله پا شدند بالاخره امروز!

البته ما جدآ نمی دانیم مشکلمان با امتحانات چه بود؟! ما که روزی که امتحانی داریم که حتی یک بار هم کتابش را نیم نگاهی نکرده ایم , در نهایت اعتماد به نفس بلند می شویم با دوستمان می رویم پارک وی اندرون سوپراستار می نشینیم و ناهار تناول می فرماییم در عین مبارکی....ما که از پنجاه تا سوال , سیزده تا را مطمئنیم که غلط پاسخ داده ایم ...ما که از سی و هشت تا سوال یکی در میون اگه میلمان کشید با شک و تردید یه جوابی می دهیم صرفآ به خاطر این که داده باشیم  "جواب را " ....ما که ده بیست سی چهل می کنیم و جواب می دهیم ... دیگر چه مشکلی با امتحونات می توانیم داشته باشیم ؟!

هشدار:

اساتید محترم حواسشون جمع باشه , به اندازه ی کافی با دیدن صورت سوالات هر چه فحش بلد بوده ایم نثار مرده و زنده ی اناث و ذکور خاندانشان نموده ایم , حواسشان باشد که اگه نمره دادنشون هم مثل سوال دادنشون باشه جد و آبادشان را مقابل چشمانشان می آوریم! گفته باشیم !

من نوشت :

این که بیش از اندازه  این امتحانات رو در نهایت بی قیدی دادم به خاطر مبارکی بیش از اندازه ام نبود . تو این چهارماه که یقینآ مزخرف ترین دوره ی زندگیم بوده به این باور رسیدم که اگه "همه " رو ندارم , ترجیح میدم حتی "هیچ "  رو هم نداشته باشم!

...

کامنتدونی()        اتصالات        چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ - رها