سال صفری
کفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش های رها

رها به مهمانی رفته...خیر سرش خانه ی خواهرش...البته از آن دسته خانه هایی که بیش تر از ده تا پله با خانه ی مادرشوهر فاصله ندارند و از این حرفها.... بعد از نیم ساعت.... مادرشوهره که از در خانه عبور می کرده با دیدن کفش رها ، در خانه ی خواهره را می زند: سلام دخترم...دیدم کفش مامانت دم دره اومدم سلامی کرده باشم!

...

کامنتدونی()        اتصالات        پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧ - رها