سال صفری
من گوسفندم ! شما چطور ؟

این دو سه روزه را در بی اعصابی و بی حسی محض می گذرانم . مجوز خروج را تنها وقتی می توانی از پدر و مادر محافظه کار من بگیری که امتحان را بهانه کنی . از همان دوشنبه امتحانات مان به کلی لغو شده . تنها مزیت دانشجوی این دانشگاه بودن همین است . سطح علمی اش که قربانش بروم در حد چغندر است ، اما حداقل این جور مواقع خیالت راحت است که مجبور نیستی  با درس و امتحانات هم سر و کله بزنی و بیچاره تر از اینی که هستی ، شوی .

صدا و سیمای لعنتی  شورش را در آورده . در عین پررویی یک اسگل را برداشته آورده جلوی دوربین که خودش را به نام یکی از شهدای کوی معرفی کند و بگوید هیچ مرگش نشده . مضحکش اینجاست که می گوید اصلآ من تو رباط کریمم ! آدم حالش بهم می خورد . پس اون مردک بی کفایت " ف. ر " از دوشنبه راه افتاده بوده تو رباط کریم دنبال بدل اون دانشجویی که شهید شد می گشته .

اصلآ می بینی در کمال پررویی آمده اند داخل بیمارستان و آنهایی که به قول خودشان مجروح آشوب های اخیرند طوری حرف می زنند که یاد گزارش های آبدوغ خیاری چهارشنبه سوری می افتی . یک موجود آف را آورده اند ، یک لباس سیاه هم تنش کرده اند که این از بستگان نزدیک یکی از کسانی است که فوت  شده . حرف که میزند احساس میکنی به جای یک " نفر آدم " واقعآ یک " راس گوسفند " شده ای و خودت خبر نداری .

.

...

کامنتدونی()        اتصالات        جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸ - رها