سال صفری
ستاره ای که نماند ....

·         بچه تر از حالا که بودم ، شبا می رفتم حیاط و دنبال ستاره ام می گشتم . طول می کشید تا بالاخره مطمئن بشم چشمک های یک کدوم از ستاره ها فقط برای منه . اما هیچ وقت نشد تموم شب این احساس مالکیت رو داشته باشم . همیشه یه ابری پیدا میشد که روی ستاره ی من رو بپوشونه . وقتی ابره می رفت ، دیگه یا ستاره ی من ناپدید شده بود و چشمک نمی زد  یا اگه هم بود من دیگه نمی خواستمش .

·         به ستاره هایتان دلخوش نشوید.... همیشه ابری هست که رویشان را بپوشاند !

·         این روز ها خیلی دوست دارم یک ستاره داشته باشم ، هر چند کوچک ، هر چند کم نور...اما می خوام داشته باشمش .... واسه تموم شب !

·         آقا مردم از این همه کنایه و استعاره و نماد . یکی بیاید مرا از این جوگیری بیرون بکشد ! ولی رحیم مشائی است کسی که مرا fall in loveبپندارد . نجف زاده است کسی که فکر کند رها تو این هاگیر واگیر راه به راه قلب شکسته و تیر می کشد و سه تا قطره خون ! رجبی است آن که مرا جوگیر بپندارد ! حالا که اتمام حجت کردم ، مجازید که هر فکری خواستید ، بکنید !

·        بابا جان ها ! منظورم از ستاره ، "امید " هست . اصولآ هم که می گویند آدم یا با امید زنده است یا به امید ! حالا هر کدام شد ایرادی ندارد !!! ولی جدا از شوخی تو زندگی هر کدوم از ما این "ستاره " ممکنه معنی خاص خودشو داشته باشه . الان تو این مرحله از زندگی من این ستاره بیانگر "امید " هستش . ببین جان ها ! همون امید نه اون امید که پرادو  دارد یا سوناتا !!!

...

کامنتدونی()        اتصالات        یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۸ - رها