سال صفری
غول عادت

بیست ساله نشستم خبرمرگم دارم با خودم حساب کتاب می کنم عشق قدرتش بیش تره یا نفرت، تازه دارم می فهمم که جفتشون زیر نظر"عادت" دارن کار می کنن.

- آنفولانزای نوع آ بگیرم ایشالا که بیست سال وقت گذاشتم رو همچین مسئله ی بدیهی ای!

- در مرز قاط زدن قرار دارم. بعید نیست که بی خیال کار بشم و خودمو بازنشست کنم! لامصب بیمه ی بازنشستگی هم ندارم. باید مجددآ برم زیر پوشش کمیته ی امداد حاج آقا ددی !

- من هنوز هم خود لعینم رو نمی شناسم. شما هم هنوز هم؟

- معتاد شده ام به فرهاد و فریدون فروغی . آن هم درست وقتی که باید داوود بهبودی گوش بدهم.

- فکر کردم باعث نجاتم میشه. بدتر گرفتار شدم.* ای که ایشالا خودمو تو سردخونه رویت کنم درحالیکه تو یه کیسه ی مشکی زیپ دار خوابیدم!

* شتری اگه فکر بد کنی!

...

کامنتدونی()        اتصالات        چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸ - رها