امروز با خواهرم رفتیم دانشگاه * . اول دانشکده حقوق و علوم سیاسی بودیم . قرار بود ساعت چهار و نیم جلوی درب اصلی دانشگاه تجمع باشه . دعوا میشه بین بچه های بسیج و انجمن . از همون جا شروع میشه . حاضرم قسم بخورم که سه نفر بیش تر از بسیج نبود و قریب به پنجاه نفر فقط تو این  دانشکده " اونم روزی که تعطیل اعلام شده بود " هستن. شعارا از همون جا شروع میشه : " مرگ بر د. ی.ک. تاتور " .... حراست تماس میگیره تا اطلاع بده آشوب شده . ما به سرعت میرویم سمت در اصلی . " یار دبستانی من " همه جا رو پر کرده . یه سری از بچه ها که زود تر رفتن پشت در موندن . در دانشگاه رو بستن . ما ها هم قاطی جمعیت میشیم البته اینور در .جمعیت هر لحظه بیش تر میشه .  لیدر ها همه صورتشون رو پوشوندن . خیلی ها صورتشون رو پوشوندن . من عین احمق ها همینجوری رفته ام قاطی جمعیت . یادم نبود با خودم ماسک بیاورم . نوار سیاه تو چشم می زند . " انا لله و انا الیه راجعون ... ورود نیروی انتظامی را به دانشگاه تسلیت می گوییم " ... شعارست و شعارست و شعار .... بینشان یکی را بیش تر دوست دارم و بلند تر فریاد می زنم

موسوی ...موسوی ...پرچم ایران مرا پس بگیر !

اعلام میشه که پرزیدنت تمدید شده مصلی نتونسته بره . دست و سوته که فضا رو پر می کنه . اعلامیه ها و بیانیه هاست که بین بچه ها دست به دست میشه . راست یا دروغ پیغام میرسه که آیت ا.. صانعی میاد دانشگاه واسه تحصن ...و باز هم  فریاد های پر هیجان و  دست زدن  دانشجویان ... یک ساعتی گذشته . تظاهرات آرام فردا از آزادی تا انقلاب اعلام شده . بچه ها شعار میدن و یهو اوج می گیره . انگار اون طرف چند تا از بچه ها رو زدن . جمعیت یک صدا میگه " ولش کن ..ولش کن ..." وقتی راه به جایی نمی برد سنگ است که به سمت گاردها پرتاب می شود . گاز اشک آور و ..همه می دویم . اولین دانشکده ی دم دست دانشکده هنر است . چشمانم و گلویم می سوزد ...ریخته ایم در بوفه ی دانشکده هنر ...بچه های کتک خورده را می آورند . سیگارست که دود می شود و آتش ها روشن شده . بوفه را تعطیل می کنند و بچه ها شیشه ها را می شکنند . به هر کسی کاغذ داده می شود تا در صورت لزوم باز هم آتش بزنند . بچه ها شروع کرده اند به سنگر سازی. باز هم " یار دبستانی من " ... نزدیک هفت است و من به بهانه ی تحویل یک مصاحبه به استاد از خانه بیرون آمده ام . از خانه تماس می گیرند که کجایی و من به دروغ ترافیک امیرآباد را بهانه کرده ام . باید بروم . خصوصآ آنکه ونک هم هنوز نرفته ام . میرویم بیرون . براون و راهنما و شانزده آذر غلغله است .  مردم بیرون ریخته اند .  مغازه های انقلاب را بسته اند . می گویند گارد ها شروع به کتک زدن مردم هم کرده اند . هر لحظه امکان رسیدن لباس شخصی ها هم هست . میرویم ونک . آن قدر گارد بیرون ریخته است که مردم فقط ایستاده اند و سکوت کرده اند . فقط و فقط نگاه می کنند و من با تنفر به باتوم ها خیره می شوم. سکوت مردم حاضر که به گارد چشم دوخته اند ترحم برانگیزترین اعتراض است .

----------------------------------------------------------------------------------------

باشه . باشه . منو جو گرفته در حد سگ ! این کارا هم راه به جایی نمی بره ! بزرگتر هم که شدم حسرت می خورم که چرا همچین شکری خوردم . اصلآ همه ی اینا دستشون یه کاسه است . ما ها هم آدمکیم . اما نمی تونم . نمی تونم بگم به درک ! این نیز بگذرد !  من رفتم و باز هم میروم . حداقلش به خاطر این که تو چند تا سایت مطرح خبری خارج از کشور بنویسند که به نتایج آرا اعتراض کرده ایم . حداقلش این پیروزیدروغینشان خیلی هم بهشان نمی چسبد . حداقل به همین راحتی نمی چسبد . نه . من اینبار سکوت نمی کنم . این بار نه ! با این که می دانم راه به جایی نمی برد !

* من و خواهرم دانشگاهمان یکی است ، دانشکده ی مان متفاوتست . واسه همین با هم بودیم.

/ 10 نظر / 2 بازدید
هودیه

الله اکبر الله اکبر الله اکبر

پور پدر

الله اکبر!!! خیلی خوشحالم کردی با این دیدت و با این حرکاتت و با همه چیت! ان شا الله خدا کمک میکنه

مژده

نه عزیزم. کی گفته راه به جایی نمی بره؟ ما باید پرچممون رو از این دیکتاتور پس بگیریم. امروز هم ما جلوی دانشگاه شریف شعار دادیم. باتون خوردیم و جیغ زدیم . از مردم حمایت خواستیم. یه دنیا امید داشتیم. هنوزم داریم. تا وقتی هم که مردم تنهامون نذارن ادامه می دیم. اتحاد همه چیو درست می کنه.

سعید t

همه واسه خودشون و به عشق وطنشون اومدن.کسی واسه موسوی نیومد.

شوکول

این جا هم همین وضعیته !‌ دلم آشوبه !!

سیندخت

اینجا هم شلوغ شده. شیشه های دانشگاه مرکزی رو شکوندن. سه روز تعطیل شده دانشکده ها[ابرو]

سارا

خدا قوتتون بده.ما هم تو شهرای دیگه پشتتونیم....

*pegi

باید به نتیجه امیدوار بود [لبخند]

هستونک

نگران نباش حسرت نبودن و نرفتنش هم کمتر نخواهد بود. دیدگاه واقع نگرانه ات رو تبریک می گم. اقلا بهشون نمی چسبه و ملت رو اونقدرها هم فکر می کنند نمی تونن خر ببینن و هالو سواری بده. ما جفتک می زنیم !