حرفای مفتی  زده شد که مو.سوی هم خودش تحریم کرده و نمیاد و حق تیر که دارن یعنی از همون اول می بندنت به رگبار که صرفآ مانع حضور مردم بشن . ساعت دو و نیم رو به روی سینما بهمن هستم . خبری نیست هنوز. قرار میشه تو پلی کلینیک ١۶ آذر منتظر باشم . خواهرم میاد و میریم دانشکده حقوق . کشته شدن چند نفر از دانشجویان و حمله به کوی دانشگاه رو تو برد بچه های انجمن محکوم کردن . جمعی از اساتید هم امضاش کردن . ساعت سه . دوباره صدای " یار دبستانی من " همه جا رو پر کرده . میریم مقابل درب اصلی . این بار از دست و سوت خبری نیست . بچه ها به سر می زنند و مشکی پوشیده اند . حرکت آغاز شده . امروز دیگر دانشگاه نمی مانیم . از درب شانزده آذر بیرون می رویم و به مردم و دانشجویان دیگر دانشگاه ها می پیوندیم . مطمئنم که خیلی هاتون اومدین و عکس و فیلما رو دیدین . پس نیازی نیست بهتون بگم چه خبر بود و چه جمعیتی بود . صرفآ به چند مورد اشاره می کنم .

- رو به روی سینما بهمن با جمعیت همراهیم . یک پیرزن هفتاد و چند ساله هم بین جمعیت است . جوان تر ها می گویند احتمالآ در جمعیت گیر افتاده . راه بدهید برود . وقتی از مقابلش کنار میروم تا جلو برود می گوید : کجا برم ؟ من هم با شمام .  دستش  را به علامت ویکتوری بالا می گیرد . اشک های مزاحم چشمانم را پر می کند . با او همراه می شوم .

-  علاوه بر جمعیت حاضر ، مردم پشت پنجره ها و بالکن خانه هایشان با مردم  همراهی می کنند . پیرمردی روی ویلچر در بالکن خانه نشسته و پرچم سبز تکان می دهد . بعضی ها در خانه ها را باز کردند و به مردم تشنه آب می دهند . یکی دیگر پشت پنجره کاغدی را چسبانده که "جمعیت غیر قابل شمارش است ". یکی دیگر از بالای پل عابر پیاده فریاد می زند : نیستین این بالا که خودتون رو ببینید ! کاش می دونستین از این بالا چی هستین !

- می گویند راه باز کنید . موسوی آمده . دست ها را به هم میدهیم . یک زنجیره ی دیگر... اول یک پرچم سبز که قریب به پنجاه نفر آن را بالای سر خود گرفته اند و جلودار شده اند .  و بعد ....دو ماشین می گذرند .  در ماشین اولی میرحسین نشسته . خوشحالم که علیرغم تمام شایعات..بالاخره آمد .

- قریب به شش هفت بار "اگر بیش تر نباشد " بالگرد رویت می شود . مردم دست هایشان را بالا می گیرند . یکسری تیکه می اندازند : دارند فیلمبرداری می کنند . از بالا که مچ بند های سبز معلوم نیست . بر فرض اگر هم معلوم باشد این که یک شبه سید شده است . احتمالآ این را نشان بدهد بگوید من داشتم می رفتم مسکو این جماعت آمده بودند بدرقه ام کنند .

- اصولآ مقابل هر پایگاه بسی.ج و سپاهی مردم چند دقیقه در سکوت توقف می کنند .

-تا دانشگاه ی صنعتی شریف که حوالی شش و ده دقیقه آن جا بودم ، سکوت مطلق است . اگر شعاری هم داده شده مردم تکرار نکرده و سکوت شان را ادامه داده اند . اما از دانشگاه  صنعتی خصوصآ که مقابل  مسجدش هم کروبی حضور داشت ، سکوت ها شکسته می شود  :" کروبی و موسوی ...رایم رو پس بگیرین "

سکوت شکسته شده و فریاد " الله اکبر " اوج می گیرد . شعار ها شروع می شود . می رسیم آزادی . ساعت هفت و ربعست. مات  جمعیت می مانم . مات مات ...

- نزدیک غروب است . می رویم سمت ایستگاه تاکسی کرج می ایستیم . آتش روشن می شود و صدای تیراندازی لبخند ها را می برد . از تاکسی خبری نیست . بالاخره با اتوبوس واحد راهی کرج می شویم .

--------------

- فردا را به خاطر خستگی خفن و تاول انگشت های پاهایم بعید می دانم بروم تهران "  البته شاید هم رفتم " .

- فعلآ تا جوگیرم اوضاع وبلاگم همینست.

بعدآ اضافه شد:

تسلیت میگم شهادت هموطنان بی دفاعم رو ...وقتی تنها سلاحشان سکوت بود در مقابل یکسری وحشی که به دروغ اسم مسلمان بر خود نهاده اند . دیگر نفس کشیدن سخت شده . خیلی سخت ...

/ 26 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشید

هه هه هه ببخشید نفس نفس میزنم ...رفتم یه دور گوگل رو گشتم یه سایت پیدا کردم که اخرین و جدیدترین یبانیه های موسوی رو اعلام میکنه حتما یه سر برو ببین چه خبره..[عجله].. راستی عکس های تظاهرات و میدون ازادی و جمعیت رو هم داره...ایا اینان خس و خاشاک اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال][سوال][تعجب][تعجب]....مواظب خودت باش شدید...

آرمین

رها جان به وبلاگ من سر بزن و در مورد طنزنامه ای که نوشتم نظر بده. مرسی[گل]

مهشید

واي ببخشيد يادم رفت سايت رو بنويسم [اوه][اوه] اصلا حواسم يه جا نيست havadaran.net معذرت ... راستي شعر واست رسيد تو نظرات خصوصي ...[خداحافظ]

ديكتاتور كوچك

و اونقدر راحت میگن 7 نفر کشته شده که انگار 7 ... یک زمانی همین هفت نفر ولی نعمت بودند!

گوهر

دوباره میسازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش

مهشید

[عصبانی]متاسفانه این سایت رو هم فیلتر کردند...[عصبانی] من نمی دونم اینا از چی میترسن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[قهقهه]

هستونک

چند قطره اشک تلخ و سنگین ... ! همین!

مهشید

تجمع امروز تو میدون امام خمینی (ره) است ... kalemeh.ir اشاره به اینکه با حضور اقای موسوی ...

سعید t

گوشتو بگیر میخوام فحش بد بدم به مموت.