بی استعداد می باشیم !!!

همه میرن دونشکده ما هم میریم! همه دونشجو هستن ما هم هستیم ! همه سخت کوشا و در پی کسب علم و دونش هستن ما هم هستیم ! همه حرف مفت می زنن ما هم می زنیم ! همه زوج شده اند ما هنوز فرد مانده ایم!

این همه شو دیدیم ! این همه ماهواره تماشا کردیم ! این همه حمیرا و لیلا فروهر " اسطوره های عشوه شتری " رو الگوی خویش کردیم ! این همه دیگری مهم ما یه مدت مهناز افشار و گلشیفته فراهانی بود!

این همه عشوه و ادا اطوار و  حرف زدن نیناش وار آموختیم! این همه مانتو دو سایز کوچیکتر از سایز خویشتن بر تن نمودیم! این همه چهره ی خود را به سان جادوگر آراستیم ! این همه ناخن هایمان را لاک قرمز زدیم! آخرش هم زپرشک ! بی استعداد تر از ما تا کنون خلق شده است آیا ؟!

آدم لذت می بره هم ورودی ها رو می بینه ! فرق نمی کنه طرف دختره یا پسر ! بالاخره هنوز دو ماه گذشته و نگذشته واسه خودش جفتی یافته و از این حرفا ! گردن اونی که میگه دونشجو میره دونشکاه واسه کسب علم و دانش و معرفت و رسیدن به کمال ! الهی من بگردم اون کمال و معنویت کسب شده در دونشکاه را !

بلد نیستم دیگه !

بعد از تفکربسیار دریافتیم که هم ورودیان مذکر که به درد صادر کردن به افغانستان هم نمی خورن ! تصمیم گرفتیم رو سال بالایی ها تمرکز کنیم ! به بهونه ی سوال پرسیدن و این حرفا ! یه بار رفتیم از یکی از خرخون های منگل صفت عینکیشون  سوال پرسیدیم از اون به بعد دیگه هر چی سوال بوده از ذهن ما فراری شده ! از شدت کم رو بودن هم "!!" طرف را هر موقع تو راهرو و سالن می بینیم مسیرمان را عوض کرده و در می رویم به سان شترمرغ !

 

یکی از هم ورودیان مونث " که خدا نگهش داره واسه جماعت ذکور هم ورودی " چندی پیش در راستای ارتباط با جماعت تکالیفش رو داده بود یاروئه براش بنویسه ! هر چی ما کیفمون رو گشتیم یه مشق ننوشته پیدا کنیم دیدیم از بخت منحوس و روزگار برگشته تمامی مشق های هفته ی بعد را هم نوشته ایم!

 

یکی دیگر شماره ی ما را هنوز ندارد میرود شماره ی موبایل شرک را می گیرد ! ما حاضر نیستیم شماره ی کفش پایمان را به شرک بدهیم ، موبایل که جای خود دارد !

 

آن یکی تمامی مونثان موجود در کلاس را هویج فرض نموده هر بار میاد از جناب "برادر بزیان " که این یکی حتی به درد صادر کردن به افغانستان هم نمی خوره سوال می پرسه !

 

آن  یکی هم ...! هیچی ! بی خیال !

ما هم این وسط همیشه ژولیده و آشفته و خاکی و چروک ! یه بار کیفمون زیپ نداره ! یه بار بند کفشمون بازه ! یه بار مقنعه مون برعکسه و خلاصه !

همه ی ایناش به درک ! از این دلم می سوزه که بعد از گذروندن کلی کلاس ناز و ادا و عشوه شتری زیر نظر اساتید ماهواره ، سینما و تلویزیون اون قدر بی استعدادیم که یکی از جماعت  بهمون میگه :

تو چرا مثل پسرا دست به کمر وایمیسی ؟!  

/ 8 نظر / 7 بازدید
فاطمه

خیلی خشگل نوشتی خیلی ! بانمک و عالی! در این جور موارد مادربزرگ من که خدایش بیامرزاد می گفتن : پیشونی نوشت مادر !! [خداحافظ]

مارکوپولو

به به خانم سال صفری نترس ترم اول همیشه اینجوری هست ادم دلش به هیچ کس نمیره یه کم که بگذره میفهمی که باید به همین طالبان هم قناعت کنی و راضی باشی به رضای خدا وگرنه همین ها هم از دستت میپره زیاد سخت نگیر سلام شرک را هم برسون اینجور که معلومه باید ادم منفوری باشه خوش باشی یاحق

فاطمه

رهاجون کافه پیانورو خوندمش! یه کتاب دیگه رو معرفی کن!

سارا

خیلی قشنگ نوشتی.خدائیش از این دخترا که مونثان را هویج می انگارند ما هم زیاد دازیم.البته برعکسش هم زیاد صدق میکنه[نیشخند]

فاطمه

از دونشکده چه خبر ؟![چشمک]

فاطمه

نکنه یه استعداد بالقوۀ کشف نشده در درون خویشتن یافتی و شکوفاش کردی در راستای[نیشخند][چشمک]

فاطمه

نه این که رها جون جنابعالی در حال کوهنوردی و هردم یه پست جدید گذاشتنی آخه![سوال] ممنون عزیزم! ولی اگه واحدای این ترممو افتادم تقصیر تو اها!![چشمک]

Alia

ببين يه خورده كمك لازم داري. فيلم "دكتر دوست دختر" يا همون "Hitch" رو حتما ببين. با يكي از چند شلواره هاي دانشكده هم حتما يه مشورت اساسي بكن. راه ميفتي بالاخره. ديگه از اين پسره (چي بود اسمش) تو ترانه ي مادري كمتر نيستي كه!