دیدم یه گیلاس شراب بود. کلی فکر کردم بخورمش یا نه. یعنی بیشتر داشتم فکر میکردم من که الان میخوام برم خیر سرم نماز بخونم، شراب خوردنم چه میره آخه؟ بعد از کلی تفکر و اینا به این نتیجه رسیدم که باشه حالا! بذار بخورم که آدمی است و تجربه های بذری اش! خوردمش، یه نفس. بعدش گمون میبردم لابد آدم باید مست بشه و داشتم فکر میکردم چرا من نشدم و فاز نشاط برم نداشته!

گذشته از تفسیر فرویدی خواب و به قول تو آنکانشس در حد فارسی وان، دارم به این فکر میکنم که این خواب، چقدر بیست و دو سال و اندی زندگی منه. زندگی منه.

/ 1 نظر / 8 بازدید