اووومممم...اینا رو میگم بعدش دمبمو میذارم رو کولم میرم. والا نمی دونم چی منو ترغیب به نوشتنش کرد اما باید بگم کلن . دهنمو باید باز کنم دیگه. اینایی که رو مخمن رو میگم بعدش دیگه میرم پی کارم خدایی.

مورد اول:

من یک گودزیلای بدجنسم که تمام راه های غیرمنطقی قضاوت رو بلده و به کار میبنده. و قضاوتش هم رو برخوردش تاثیر میذاره و اینا. راز گودزیلا بودنم رو واسه این آشکار کردم که بگم من خوشم نمیاد از اونایی که واسه خواننده هاشون خط و نشون می کشن. یا تعیین تکلیف می کنن. یا ادا میان واسشون. یا میرن تو تیریپ افه پوست پیازی. بودن کسانی که قلم خوبی داشتن یا سنس آف(و) هیومرشون مکش مرگ ما بوده اما چون از این اداها داشتن کلن بی خیالشون شدم. نوشتن این که واسه من کامنت خصوصی نذارین - حالا هرچقدر هم کامنت مربوطه ناجور یا بیربط بوده باشد- رو به منزله ی فحش تلقی می کنم. از اینایی هم که به سوال خواننده شون جواب نمیدن هم همچینی ناامید میشم.

مورد دو:

من رو این که کامنت گذاری بشه مبادله ی پایاپای به شدت حساسم. وقتی هم واسه کسی کامنت میذارم اگه بعدش طرف بیاد برام کامنت بذاره به شدت دون دون میشم.

مورد سه:

اینا هستن می خوان غیر مستقیم هم بگن ما خیلی باحالیم و اینا؟ خصوصن میرن تو فاز این که ما از این دسته آدم های مغرور و بی اعتنا و اینا هم هستیم رو اعصابمن. یه تئوری هست که من هفتاد و هفت درصدش رو قبول دارم و میگه کلن هر کی وبلاگ می نویسه آدم مغروری نیست. 

مورد چهار:

یه سری هم هستن که به محض محبوبیت  متوهم میشن دست بی اف/ جی اف شون رو می گیرن میارن تو و پاشو تو کامنتا باز می کنن و اینا که بگن ما صاحاب داریم. به صورت خیلی تابلویی که یعنی پاتونو بکشید کنار و چشماتونو درویش کنید و خیال خام نداشته باشین و اینا. اونم به شدت مخم رو میذاره رو ویبره. منظور من زوج وبلاگی مث زیپ و زیگزاگ نیست یا مثل وبلاگ کرگدن و دکولته بانو که اتفاقن این ها نمونه ی امیدواری دهنده ی این مجازی کده هستن.

مورد پنج:

من به محض پیدا کردن دمبم میذارمش رو کولم میرم پی کارم! به جان خودم!

/ 3 نظر / 6 بازدید
حمید

عالی بود رها!...اتفاقا چندتاش دقیقا همونایی بود که میخواستم توو "ما وبلاگیها"ی بعدی بنویسم... بین اینایی که گفتی بیشتر از همه از این مورد چهاریها لجم میگیره! مخصوصا خانومایی که اینجوری هستن!...یجوری رفتار میکنن انگار همه مردا یه مشت ندید بدید وحشی هستن که نشستن پای کامپیوتر و...لااله الا الله!...اگه گذاشتن اول صبحی دهن آدم بسته بمونه! [کلافه]

حمید

البته اعتراف میکنم تقریبا یکی از اینای که توو مورد دوم ازشون ابراز انزجار کردی خودمم!... نمیخوام توجیه کنم ولی باور کن اینجوری که فکر میکنی نیست...حداقل برای من که این فقط یه عادته...بعد از جواب دادن به کامنتام شروع میکنم از اولین کامنت تا آخری وبلاگای صاحاباشونو با میکنم و میخونم (البته معنیش این نیست که الزاما برای همه شون کامنت میذارم یا جز اینا برای کسی کامنت نمیذارم)... به نظر من که روال طبیعیشم همینه...خدایییش خود تو اگه ده بار به یه دوستت زنگ بزنی و حالشو بپرسی ولی یه بار سراغتو نگیره دلخور نمیشی؟...ترجیح نمیدی با آدمایی رفت و امد داشته باشی که برات وقت و حوصله بیشتری میذارن؟... آدم یاد کسی میفته که جلوی چشمش باشه...یادش کرده باشه... و البته این مرز باریکی داره با "مبادله پایاپای" که رعایت کردنش واقعا سخته...

حمید

فهمیدم که منظورت کامنت گذاشتن بوده...ولی خب تو هزاری هم یه وبلاگو بخونی ولی درباره مطالبش چیزی نگی صاحبش این تصور رو خواهد داشت که نمیخونیش دیگه! (یا میخونی و انقدری خوشت نمیاد که بخوای درباره اش حرف بزنی!)... ولی به هرحال با همه این حرفا اونکاری رو بکن که حس بهتری بهت میده...ما همچنان مخلصیم! [لبخند]