دل من گرفت ز این جا...هوس سفر نداری؟

 

جون سالم به در بردم انگار...هرچند وقتی به چند ساعت گذشته فکر می کنم باورش برام سخت میشه.

----------------------------------------

چی داره به سرمون میاد ؟

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژده

اصلا نذاشتن جوراب بخری؟ مگه نه؟!

سید

یعنی این قدر افتضاح بود ؟؟

سیندخت

خوبی رها جون خدا رو شکر سلامتی منم کتاب جدید می خوام. حالا نیست خیلی کم میگیرم کتاب[نیشخند]

مهسان

[خمیازه]

*pegi

واااااااااااااااااای 2تا؟؟؟؟؟ خدای من[ناراحت] حالت چطوره؟؟ طوریت که نشد؟؟ اصلاَ نمی دونم چی بگم خیلی اوضاع بدیه خیلی[ناراحت]

حمید

سلام... تا آدم از نزدیک نبینه باورش نمیشه...18 تیر ساعت 5 از انقلاب رد میشدم...باورم نمیشد بعد اینهمه بگیر ببند و کشتار باز هم کسی بیاد...دمشون گرم... شملک تو پست آخرش با تیتر خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد قشنگ میگه:"این مدت جلوی چشمم زیاد دیدم مردمی رو که باتوم خوردن اما تا به حال ندیده بودم کسی رو بزنن که شعار الله اکبر میده، کسی که اسم خدا روی لبشه"...

مهرناز(در گودی دستان خدا)

شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.

سیندخت

تحطیلاتمون ته تعطیلاته [نیشخند] از 8 مرداد شروع میشه تا 30 مرداد. یعنی میای شهرمون[بغل][ماچ] با هم پایان نامه منو بنویسیم

سوگند

خداوند باعث و بانیش را لعنت کناد!