باید کوتاهشون کنم. به مامان گفتم اول. بعد به دوستام. باید کوتاهشون کنم. کوتاه کوتاه. به تی ها گفتم امروز. مامان گفت نه. گفت الانشم کوتاس. تی ها گفت منم وقتی خارج برم موهامو کوتاه کوتاه می کنم. من اما همین جا موهامو کوتاه کوتاه می کنم. اصلاً چون همینجام موهامو کوتاه می کنم. کوتاه کوتاه کوتاه.

موهایت را کوتاه که کنی خیالت راحت میشود. از زنانگی ای که دست و پایت را گرفته، یا عذابت داده، یا ناراحتت کرده، یا باعث شده که دلت برای خودت بسوزد، یا بیخودی برایت خاطره درست کرده، یا راه به راه چشمهایت را خیس کرده، یا آشفته ات کرده یا ذره ذره لهت کرده یا بهت " سکوت" را یاد داده یا صبورت کرده یا هی شده بغض و در گلویت مانده؛ راحتت می کند.

موهایت را که کوتاه کنی مشت مشت خاطره هست که با هر حرکت قیچی جدا میشود و میریزد روی زمین. تمام خاطره های لعنتی میریزند روی زمین و گورشان را گم می کنند. خیالت راحت میشود که ولت کرده اند. خیالت راحت است که دیگر یادشان نمیفتی.

موهایت را باید کوتاه کنی. آن موقع اگر کلافه بشوی، اگر بیچاره بشوی، پنجه هایت به موهایت پناه نمی برند. انگشتانت لابه لای موهایت قفل نمیشوند. پنجه هایت میشوند مشت و می کوبند به دری، دیواری جایی و درد که بگیرند، واقعیت میشود مشت و کوبیده میشود روی صورتت.

موهایت باید کوتاه باشند، که در واقعیت زندگی کنی. که در واقعیت قشنگی زندگی کنی که توش انتظار هر تلخی ای را داری. که موی بلند نمی گذارد. موی بلند اسیر خاطره ات می کند و خیال. موی بلند دیوانه ات می کند. موها باید کوتاه باشند که لا به لای تلخی ها نفس بکشی و خم به ابرویت نیاید. که بشنوی و یادت برود. که تلخی ها لا به لای موهایت اسیر نشوند و گرنه روی شانه هایت میریزند و سنگینی شان خمیده ات میکند. موها باید کوتاه باشند...کوتاهِ کوتاه....

/ 1 نظر / 7 بازدید