راستش من که تعطیل باشم اوضاعم داغون است. یعنی هی فکر می کنم به چیز هایی که نیست یا چیزهایی که اشتباهی هست. بعضی وقت ها کلرودیازپوکساید های عزیزم به دادم میرسند. بیش تر وقت ها هم نه. اصولن آوار می شوم روی دوست هایم. ولی تجربه نشان داده این کار درستی نیست. یعنی دوست آدم رویش نمی شود بهت بگوید خفه شو. اما حوصله اش ازت سر می رود. بهتر است که حوصله ی دوست آدم از آدم سر نرود. چون بی خیال آدم می شود. بنده از بهار گذشته دچار بحران ارتباطی هستم و الان که یکسال و خرده ای گذشته می گویم که هرچند یک وقت هایی حضور دوست را پاک می کنی از لحظاتت، غیرممکن است حذف همیشگی. چون آدم به مرحله ی ترحم به خود میرسد. ترحم به خود  قسمت وحشتناکی از زندگی هست. که ممکن است در خوابگاه خفتتان کند لحظه ای که دارید چای قرمز می خورید در فنجان های بلند قامت چای سبز و خیره شده اید به اتوبان همت لعنتی. یا در مترو، ایستگاه ورداورد مثلن. یا در کافه ی بی خودی در مرکز خریدی  در خیابان گاندی که اسموتی هایش مزخرف است بر خلاف آیس تی هایش. یا در حیاط پشتی یک هاستل در شب آخر سفر. یا در نارین قلعه ی شهرستان مادری تان. یا هر دفعه که بخواهید از شانزده آذر پیاده بروید امیر آباد. دلتان برای خودتان می سوزد و بی چاره می شوید. یک بی چاره ی حسابی میشوید. یک بی کس بی چاره ی حسابی.

من مثلن دارم قرص هایم را نمی خورم. رسیده بود به ده تا در روز که ولشان کردم. رویم نمیشد بگویم هنوز بیست و دو سالم نشده و قرص دارم برای معده ام و روده ام و سری که همیشه درد می کند و تقویت گلبول های سفیدی که به کل از بدن من مهاجرت کرده اند و پاهایم اگر باد کولر بهشان بخورد فلج می شود و اگر مینرال آیسم از یادم برود از پادرد خوابم نمی برد. الان حتی پروپرانولولی که تابستان قبل می خوردم را هم نمی خورم. اما زندگی ...بدجوری توی حلقم رفته است. آن قدر که باید چای نبات بخورم با آبلیمو که بیاید بالا.

اما نباید به دوستانت غر بزنی. دوستانت حوصله ی شان سر میرود. دوستانت حوصله ی آدم شب هفت ندارند. دیگر چه برسد به من که خود پلاکارد تسلیتم.باید یک جایی خالی بشود غرهایم. در دفتر یادداشت نمی توانم. باید به خودم باور بدهم که دارم برای یک مخاطب فرضی غیر از خودم نق و ناله می کنم. می رسم به همین جا. متاسفانه همین جا. نگاه کردم دیدم در این یک ماهه بیش تر از بیست پست درفت دارم که جرات آپش را نداشته ام. نمی دانم چرا. اما الان حرف ها دارد از حلقم می زند بیرون. گفتم قبلش بگویم که ممکن است ملاحظاتی که قبلن لحاظ می کردم را دخیل نکنم و هر چرندتری که خواستم را آپ کنم. گفتم بگویم بابت همین هاست دیگر. .. همین ها...

 

پ.ن1:

املای داروها غلط باشد احتمالن. حال چک کردن ندارم!

 قدردانی نوشت:

از هانیتای خیلی عزیز بابت کامنت خصوصی اش خیلی ممنونم. به خر اگر خیارشور می دادند این قدری ذوق نمی کرد که من....با خوندن کامنت تو. ممنونم ازت.

/ 0 نظر / 6 بازدید